مهدى رحمانى ولوى / منصور جغتايى

246

تاريخ علماى بلخ ( فارسي )

پايه اين ديدگاه معتقد بود كه همهء معارف منشأ الهى دارد و نشانه‌هاى وحى خداوندى در هر علم به چشم مىخورد ؛ روح انسانى كه از فلك نور الهى به زير فلك قمر فرود آمده ، مىتواند با يارى و وساطت افلاك آسمانى و از راه نماز ، عبادت و اوراد و اذكار ، از يك فلك به فلك بالاتر صعود كرده و سرانجام به خدا متصل شود و بدون توسل به اين واسطه‌ها وصول ميسر نيست و اين همه از تحقيق و مطالعه در علم نجوم و احكام آن حاصل مىگردد . او عقيده داشت كه درستى و اعتبار احكام نجوم تنها از راه مكتب ارسطويى حرانيان معلوم نمىشود ، بلكه همچنين مىتوان با تكيه بر دقايق تاريخ انتقال علوم در جهان ، اجزاء حقيقت را دربارهء طبيعت كه در ميان اقوام مختلف پراكنده است ، به يك مبدأ الهى وصل كرد ، و بر اين پايه احكام نجوم و سحر را سودمندترين دانشها براى انسان مىدانست . او همچنين بر اين عقيده بود كه هريك از ستارگان در صفات اشياء و سرنوشت و مقدرات اشخاص اثر داشته ، در تغييرات طبيعى و حتى بعضى تغييرات نفسانى مؤثرند و بشر به وسيلهء علم احكام نجوم مىتواند تغييرات ناشى از ستارگان را پيشگويى كند . ابو معشر در زيج الهزارات ، براى سنتهاى فرهنگى نوع بشر ، به سبب آنكه برخاسته از وحى است ، منشأ واحدى قائل شده است . ابو معشر با تأليف كتاب الالوف و كتاب فى بيوت العبادات باعث شهرت بيشتر حرانيان شده است . وى گاه‌به‌گاه اشاره‌اى به طلسمات مىكند ، ولى به پيشگوى ، بيش از دخل و تصرف در آينده ، دلبستگى نشان مىدهد . گروهى برآنند كه علاقه و توجه دانشمندان نسبت به احكام نجوم در نيمهء دوم سدهء دوم قمرى در بغداد ، انتقال رساله‌هاى احكام نجومى ساسانى به جهان اسلام ، ورود يك هيئت هندى در 155 ه . ق . به بغداد براى تعليم علوم هندى و كمك در ترجمهء نوشته‌هاى هندى به عربى و نهضت دامنه‌دارى كه در زمان مأمون در ترجمهء آثار خارجى به عربى پيدا شده بود ، سبب گرديد تا كتابهاى اساسى نجوم يونان ، از جمله المجسطى و كتاب الاربعهء بطلميوس و كتابهاى ديگر از سريانى و يونانى ترجمه و در دسترس علاقه‌مندان اين علم قرار گيرد . ابو معشر نيز چنان‌كه ذكر شده ، از اين ترجمه‌ها و آثار آگاهى پيدا كرد و توانست از مطالب آنها در مباحث و موارد مختلف تأليفات خود بهره گيرد .